مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اردیبهشت ۲۳

یه روز یه شیره بوده که عادت داشت به همه زور بگه خب هیچی که نباشه سلطان جنگل بوده و هر وقت کسی به حرفش گوش نمیداد اون رو یه لقمه چپ می کرد و میخوده.

یه روز وقتی خانوم موشه داشته با بچه هاش قدم میزده به شیره میرسه میبینه که شیره خیلی عصبانیه میگه آقا شیره چی شده شیره میگه یکی دمم من رو دزدیده و من میگم کار تو هستش چون تو هیچ وقت از فرمان من پیروی نمیکردی و تا موشه میاد جم بخوره میبینه تو دهن شیرست و تمام بجه هاش زیر چنگالای شیرن و بعد دیگه هیچی نمیبینه. بعد خانوم گربه میاد و بعد که شیره جریان دمش رو میگه

  • Share/Bookmark
Locations of visitors to this page