مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بهمن ۲۸
۴ فصل

چهار فصل

بهار با تو آغاز می شود

و نسیم با تو خیز بر داشته

و دشت را عطر باران می کند

تابستان

به عشق تو گرم می شود

گل، طبیعت و من

همه سبز

نوید زندگی می زنیم

خزان

همان لحظه که روح سبز خاطرهم

رنگ می بازد

تو از دست میروی

و در زمستان

هر انچه باقی است

یاد تو است

و عکس تو

چشم در چشم من

منتظر تا بهاری دیگر

و در این گذر کوته عمر

تو را به یاد خواهم داشت

هر آن لحظه که در تن جا باشد

و در توان گفتن نامت

تو را به عشق می خوانم

  • Share/Bookmark
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بهمن ۲۳
winter flower

توقف کوتاه

در این توقف کوتاه زندگی
گلی شکفته در این قلب پاره ام
و من در این خیال نا تمام
شگفت بر انچه بر دل نشانده ام
شکسته کوزه و ناتوان
چگونه عقل می کند مرا غضب!
و بیم میدهد ز سردی زمان
و در همان میان
ندایی از درون
به من امید می دهد
قسم دهد مرا به عشق
و سوز بی کرانه اش
و باز هم به این امید
سر دل شکسته را
به عشق گرم میکند

  • Share/Bookmark
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بهمن ۱۱

توی یک زندون سنگی

من تنها بی نشونم

گرچه با منند اما

همیشه تنها می مونم

  • Share/Bookmark
Locations of visitors to this page