مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تیر ۲۷

امشب شب اولی بود که اینجا اومده بودم. جای قبلی کسی کارهام رو دوست نداشت. اما این کار… اینجا … فرق داره. کار لباس های مختلفی دارن. یکی از لباسهای مشکی رو ورداشتم شاید توی اون تاریکی کمتر معلوم باشه. از پشت اون تور های پاره  سفیدی هایی به چشم می خوره. الکسا نگاهی میکنه و  میگه نترس جای امیدی براشون نمیزاره.سوزن و نخ از توی کیفم در میارم. سوزن توی دستم می لرزه و نخ توی سوزن نمیره نمی دونم از ترس یا شرم. اون به من میگه راحت باش ولش کن بریم. بر روی سکو می ریم. دستام رو محکم میگیره و چرخی میزنیم. باد خنکی می وزه.  مو به تنم سیخ شده. نمی دونم ار ترس یا سرما. اونجا پر بود از آدمهای جور واجور. یه گروه خندان و یه گروه هم آروم یه گوشه نشسته بودن. چیزی نگذشته بود که دیدم تنم سرد تر شده.شاید مال عرق روی تنم بود. نمی دونم چرا توی این سرما عرق کردم. شاید از ترسه یا شرم و یا سرما.

  • Share/Bookmark
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تیر ۱۶

دهانم خشک

ولی حرفم تر از باران چشمانم

و در این حال بی معنا

نشسته در کنار بغضوا مانده

نمی داند چه باید کرد

  • Share/Bookmark
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تیر ۱۰

وقتی بر روی نقشه جغرافیا نگاه کنیم خطوط استوا و خطویس موازی آن بر روی کره زمین میینیم. بین کشور ها خطوط پر رنگ و بین شهر ها خطوز کم رنگ تر. اما زمانی که ما کره زمین را از بیرون جو میبینیم هیچ کدام از این خطوط وجود ندارند. همه انسانها در اصل از یک پایه و بنیان افریده شده اند و این خطوطی که ما برای جدا کردنمان از هم کشیده ایم اگر از دیدی بالا و وسیع نگاه کنیم به پوچی آنها پی خواهیم برد. بر گرفته شده از یانی کنسرت آکروپولیس

  • Share/Bookmark
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تیر ۰۴

در آن غروب دل انگیز ماه تیر
آرام در کنارم نشسته بود
خورشید که در آب گم می شود
من نیز به چشمان ناز تو
آهسته بی پناه …

  • Share/Bookmark
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تیر ۰۳

در آن تلالو خورشید بیکران
ستارگان آسمان
سرتعظیم فرود می آورند
و خورشید دستانش را در افق دراز میکند
در آن هنگام

 توهنوز در کنار من خوابی
و من در این خیال
که این چه خورشیدی است
که حتی در خواب نیز می درخشد.

  • Share/Bookmark
Locations of visitors to this page