شهریور ۲۷
سه ، دو ، یک و با یک پرش کار به پایان میرسد.این کار رو بارها امتحان کردم اما هر مرتبه موقعی که به خط پایان میرسم کار رو متوقف میکنم. اما امشب فرق داره. می خوام کار رو تموم کنم. بارها این رو امتحان کردم. امشب هم تا لحظه شروع توی ذهنم امتحانش کردم. برای آخرین بار. و دسته شروع رو پایین میدم. منتظر می مونم تا حرکت آغاز بشه. و می شمارم. ۱۰ ، ۹ و … تا اینکه به صفر میرسم. چشم هام رو می بندم. کمی صبر میکنم. بارها توی ذهنم مجسم کرده بودم که چه اتفاقی میفته. لحظه به لحظه. اما انگار همه اون تجسم ها پوچ بود. گویی از حرکت ایستاده بودم. چشم هام رو باز میکنم. اره اینبار خط پایان من رو نگه داشت.
پیغام های تازه