مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اسفند ۰۸
اسمان رود زمین

آسمان، رود، زمین

آسمانش آبی

رودهایش جاری

خنده هاشان بی غرض

دوستانی بی هوس

دستهایی پر امید

می زنند چنگ به خاک

تا که از رزق زمان

روزگار طی بکنند

آفتاب اینجا

می دمد از مشرق

از پس دشت امید

سبز و تازه هر روز

می دمد عشق و طراوت بر دشت

روزگاران خوشنود.

  • Share/Bookmark
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دی ۱۱
waiting for rain

در انتظار باران

زمین خسته
زمان ایستاده در منزل
صدا ها مرده در خوابند
همه آرام و آهسته
سکوتِ مرگ می دارند
ببار ای ابر بارانی
وغوغا کن
سکوت مرده من را
بزن بشکن تو رسوا کن
تو ای باران بی پهنا
بشوی این راه تنها را
بشوی از هر چه نامردیست
بروب از هرچه نا پاکیست
زمین و آسمان جاریست
بزن باران که دل هم نیز بارانیست

  • Share/Bookmark
Locations of visitors to this page