مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
فروردین ۱۵
rain

باران

باران
رعد و برق و باد کوبنده
دشت‏هایی سبز و بی‏پایان
بی‏پناه از هر چه طوفان است
دستهاشان یک گره بی انتها یک دست
منتظر بر قطره‏ای باران
چشم‏هاشان رو به آسمان است
ابر‏ها در هم
سایه‏ها گم گشته پنهان است
آسمان رو می‏کند بر دشت و می غرد
دشت می لرزد
می حراسد از خروش تیره ابران
لیک اما باز
می گشاید دست هایش را
تا که از آن ظلمت بی رنگ
قطره ای باران فرو ریزد

  • Share/Bookmark
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بهمن ۲۳
winter flower

توقف کوتاه

در این توقف کوتاه زندگی
گلی شکفته در این قلب پاره ام
و من در این خیال نا تمام
شگفت بر انچه بر دل نشانده ام
شکسته کوزه و ناتوان
چگونه عقل می کند مرا غضب!
و بیم میدهد ز سردی زمان
و در همان میان
ندایی از درون
به من امید می دهد
قسم دهد مرا به عشق
و سوز بی کرانه اش
و باز هم به این امید
سر دل شکسته را
به عشق گرم میکند

  • Share/Bookmark
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دی ۱۱
waiting for rain

در انتظار باران

زمین خسته
زمان ایستاده در منزل
صدا ها مرده در خوابند
همه آرام و آهسته
سکوتِ مرگ می دارند
ببار ای ابر بارانی
وغوغا کن
سکوت مرده من را
بزن بشکن تو رسوا کن
تو ای باران بی پهنا
بشوی این راه تنها را
بشوی از هر چه نامردیست
بروب از هرچه نا پاکیست
زمین و آسمان جاریست
بزن باران که دل هم نیز بارانیست

  • Share/Bookmark
Locations of visitors to this page