مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تیر ۱۳
my house

خانه من

خانه من همین نزدیکی است
هر روز با خروس خوان خورشید
از خواب بیدار میشوم
خانه من در جنگل نیست
خانه من در کنار یک جاده خلوتی است
که تنها مسافرش خستگی است
و اگر خاطری برای من مانده باشد
شما هم او را خواهید دید
خانه من روی تپه و کوه نیست
خانه من همین جا است
جایی در کنار انتظار
انتظار یک بازگشت
  • Share/Bookmark
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
فروردین ۲۸
sale

حراج

شکسته دلم را حراج می کنم

و اسم کوچک خود را برای عمر

از این توهم تاریک پاک می کنم

دیگر چه سود که این جان از آن کیست

باید از این قفس همه جانم رها کنم

امروز می برم تو را ز یاد تا ابد

دیگر برای دیدن رویت دعا نمی کنم

آری به باد می دهم هر آنچه باقی ماند

بنگر چگونه آنچه که باقی است حراج می کنم

  • Share/Bookmark
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اسفند ۲۵
سکوت و باران

سکوت و باران

سکوت و باران
و در هوای انتظار
بهار هم می رسد
و باز من
نشسته در کنار پنجره
در انتظار دیدنت
و یا پیام رسیدنت
تو ای شکوفه عشق
که چون خورشید
در این هوای مه آلود
به روی شکسته من لبخند می زنی
هنوز منتظرم
هنوز که شاید
بهار با نسیم خود
تو را به من نوید دهد
بهار می رسد اما هیچ
و من
هنوز در این خیال
با یادت
و با عکس نشسته در قابت
خسته
در این سکوت محو
تو را به یاد خواهم داشت

  • Share/Bookmark
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دی ۱۱
waiting for rain

در انتظار باران

زمین خسته
زمان ایستاده در منزل
صدا ها مرده در خوابند
همه آرام و آهسته
سکوتِ مرگ می دارند
ببار ای ابر بارانی
وغوغا کن
سکوت مرده من را
بزن بشکن تو رسوا کن
تو ای باران بی پهنا
بشوی این راه تنها را
بشوی از هر چه نامردیست
بروب از هرچه نا پاکیست
زمین و آسمان جاریست
بزن باران که دل هم نیز بارانیست

  • Share/Bookmark
Locations of visitors to this page