مطلب را به بالاترین بفرستید:
اسفند ۲۵

سکوت و باران
سکوت و باران
و در هوای انتظار
بهار هم می رسد
و باز من
نشسته در کنار پنجره
در انتظار دیدنت
و یا پیام رسیدنت
تو ای شکوفه عشق
که چون خورشید
در این هوای مه آلود
به روی شکسته من لبخند می زنی
هنوز منتظرم
هنوز که شاید
بهار با نسیم خود
تو را به من نوید دهد
بهار می رسد اما هیچ
و من
هنوز در این خیال
با یادت
و با عکس نشسته در قابت
خسته
در این سکوت محو
تو را به یاد خواهم داشت
مطلب را به بالاترین بفرستید:
بهمن ۲۸

چهار فصل
بهار با تو آغاز می شود
و نسیم با تو خیز بر داشته
و دشت را عطر باران می کند
تابستان
به عشق تو گرم می شود
گل، طبیعت و من
همه سبز
نوید زندگی می زنیم
خزان
همان لحظه که روح سبز خاطرهم
رنگ می بازد
تو از دست میروی
و در زمستان
هر انچه باقی است
یاد تو است
و عکس تو
چشم در چشم من
منتظر تا بهاری دیگر
و در این گذر کوته عمر
تو را به یاد خواهم داشت
هر آن لحظه که در تن جا باشد
و در توان گفتن نامت
تو را به عشق می خوانم
پیغام های تازه