مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
خرداد ۱۴
smile

باز می خندم

در اتاق خلوتم
باز می خندم
و در این اندیشه
که به دنیا آمد
آنچه می ترسیدم از او
و مرا برد فرو در غم خود.

چشمها را بستم
و در آن پرده تاریک،
دیگران می خندند
دستهاشان شادی
و من از ترس جدایی از شور
باز می خندم.

عمر بازیچه دست دگران است
مهلتم می دادند
می شد از این همه بی معنایی
دور شد با لبخند
لیک بی تشویش
و من اینجا تنها
باز می خندم.

  • Share/Bookmark
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اسفند ۲۵
سکوت و باران

سکوت و باران

سکوت و باران
و در هوای انتظار
بهار هم می رسد
و باز من
نشسته در کنار پنجره
در انتظار دیدنت
و یا پیام رسیدنت
تو ای شکوفه عشق
که چون خورشید
در این هوای مه آلود
به روی شکسته من لبخند می زنی
هنوز منتظرم
هنوز که شاید
بهار با نسیم خود
تو را به من نوید دهد
بهار می رسد اما هیچ
و من
هنوز در این خیال
با یادت
و با عکس نشسته در قابت
خسته
در این سکوت محو
تو را به یاد خواهم داشت

  • Share/Bookmark
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بهمن ۲۳
winter flower

توقف کوتاه

در این توقف کوتاه زندگی
گلی شکفته در این قلب پاره ام
و من در این خیال نا تمام
شگفت بر انچه بر دل نشانده ام
شکسته کوزه و ناتوان
چگونه عقل می کند مرا غضب!
و بیم میدهد ز سردی زمان
و در همان میان
ندایی از درون
به من امید می دهد
قسم دهد مرا به عشق
و سوز بی کرانه اش
و باز هم به این امید
سر دل شکسته را
به عشق گرم میکند

  • Share/Bookmark
Locations of visitors to this page