مطلب را به بالاترین بفرستید:
تیر ۰۲

فراموشم مکن
من را در یاب
من آن خشکیده درخت بی برگم
من آن افتاده با سر موج بر ساحل
من آن برگ سفید بر سر دیوار همسایه
که دیگر یادی از من نیست
نشانی نیست
فراموشم مکن ای یار دیرینه
تو ای سبزینه خوشرنگ
تو ای موج خروشان
ای نامه صد برگ
فراموشم مکن
نگاهم کن
اگرچه دور افتادم
اگر چه خاموشم اما
اگر یادی زمن باقی است
صدایم کن
که این رویا
در این تاریک دنیا
به کابوسی بدل گشته
مطلب را به بالاترین بفرستید:
بهمن ۲۸

چهار فصل
بهار با تو آغاز می شود
و نسیم با تو خیز بر داشته
و دشت را عطر باران می کند
تابستان
به عشق تو گرم می شود
گل، طبیعت و من
همه سبز
نوید زندگی می زنیم
خزان
همان لحظه که روح سبز خاطرهم
رنگ می بازد
تو از دست میروی
و در زمستان
هر انچه باقی است
یاد تو است
و عکس تو
چشم در چشم من
منتظر تا بهاری دیگر
و در این گذر کوته عمر
تو را به یاد خواهم داشت
هر آن لحظه که در تن جا باشد
و در توان گفتن نامت
تو را به عشق می خوانم
پیغام های تازه