مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تیر ۰۲
don't forget me

فراموشم مکن

من را در یاب

من آن خشکیده درخت بی برگم
من آن افتاده با سر موج بر ساحل
من آن برگ سفید بر سر دیوار همسایه
که دیگر یادی از من نیست
نشانی نیست
فراموشم مکن ای یار دیرینه
تو ای سبزینه خوشرنگ
تو ای موج خروشان
ای نامه صد برگ
فراموشم مکن
نگاهم کن
اگرچه دور افتادم
اگر چه خاموشم اما
اگر یادی زمن باقی است
صدایم کن
که این رویا
در این تاریک دنیا
به کابوسی بدل گشته
  • Share/Bookmark
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
فروردین ۱۵
rain

باران

باران
رعد و برق و باد کوبنده
دشت‏هایی سبز و بی‏پایان
بی‏پناه از هر چه طوفان است
دستهاشان یک گره بی انتها یک دست
منتظر بر قطره‏ای باران
چشم‏هاشان رو به آسمان است
ابر‏ها در هم
سایه‏ها گم گشته پنهان است
آسمان رو می‏کند بر دشت و می غرد
دشت می لرزد
می حراسد از خروش تیره ابران
لیک اما باز
می گشاید دست هایش را
تا که از آن ظلمت بی رنگ
قطره ای باران فرو ریزد

  • Share/Bookmark
Locations of visitors to this page