مطلب را به بالاترین بفرستید:
تیر ۰۲

فراموشم مکن
من را در یاب
من آن خشکیده درخت بی برگم
من آن افتاده با سر موج بر ساحل
من آن برگ سفید بر سر دیوار همسایه
که دیگر یادی از من نیست
نشانی نیست
فراموشم مکن ای یار دیرینه
تو ای سبزینه خوشرنگ
تو ای موج خروشان
ای نامه صد برگ
فراموشم مکن
نگاهم کن
اگرچه دور افتادم
اگر چه خاموشم اما
اگر یادی زمن باقی است
صدایم کن
که این رویا
در این تاریک دنیا
به کابوسی بدل گشته
مطلب را به بالاترین بفرستید:
فروردین ۲۸

حراج
شکسته دلم را حراج می کنم
و اسم کوچک خود را برای عمر
از این توهم تاریک پاک می کنم
دیگر چه سود که این جان از آن کیست
باید از این قفس همه جانم رها کنم
امروز می برم تو را ز یاد تا ابد
دیگر برای دیدن رویت دعا نمی کنم
آری به باد می دهم هر آنچه باقی ماند
بنگر چگونه آنچه که باقی است حراج می کنم
مطلب را به بالاترین بفرستید:
اسفند ۲۵

سکوت و باران
سکوت و باران
و در هوای انتظار
بهار هم می رسد
و باز من
نشسته در کنار پنجره
در انتظار دیدنت
و یا پیام رسیدنت
تو ای شکوفه عشق
که چون خورشید
در این هوای مه آلود
به روی شکسته من لبخند می زنی
هنوز منتظرم
هنوز که شاید
بهار با نسیم خود
تو را به من نوید دهد
بهار می رسد اما هیچ
و من
هنوز در این خیال
با یادت
و با عکس نشسته در قابت
خسته
در این سکوت محو
تو را به یاد خواهم داشت
پیغام های تازه