مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تیر ۰۲
don't forget me

فراموشم مکن

من را در یاب

من آن خشکیده درخت بی برگم
من آن افتاده با سر موج بر ساحل
من آن برگ سفید بر سر دیوار همسایه
که دیگر یادی از من نیست
نشانی نیست
فراموشم مکن ای یار دیرینه
تو ای سبزینه خوشرنگ
تو ای موج خروشان
ای نامه صد برگ
فراموشم مکن
نگاهم کن
اگرچه دور افتادم
اگر چه خاموشم اما
اگر یادی زمن باقی است
صدایم کن
که این رویا
در این تاریک دنیا
به کابوسی بدل گشته
  • Share/Bookmark
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
آذر ۲۲
نه دگر

نه دگر

نه مرا بر در معشوق دگر راهی هست
نه مرا همدم و همراهی هست
نتوانم که به محراب گذارم سجده
نه به می خانه مرا جایی هست
نه دگر ناز رخ خوب کشم
نه ز معشوق دگر بر سر من کاری هست
می گذارم گذر روزگه از قوت نیاز
نا امید این دل بی یار، که غم خواری هست

  • Share/Bookmark
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اسفند ۰۸
اسمان رود زمین

آسمان، رود، زمین

آسمانش آبی

رودهایش جاری

خنده هاشان بی غرض

دوستانی بی هوس

دستهایی پر امید

می زنند چنگ به خاک

تا که از رزق زمان

روزگار طی بکنند

آفتاب اینجا

می دمد از مشرق

از پس دشت امید

سبز و تازه هر روز

می دمد عشق و طراوت بر دشت

روزگاران خوشنود.

  • Share/Bookmark
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بهمن ۲۳
winter flower

توقف کوتاه

در این توقف کوتاه زندگی
گلی شکفته در این قلب پاره ام
و من در این خیال نا تمام
شگفت بر انچه بر دل نشانده ام
شکسته کوزه و ناتوان
چگونه عقل می کند مرا غضب!
و بیم میدهد ز سردی زمان
و در همان میان
ندایی از درون
به من امید می دهد
قسم دهد مرا به عشق
و سوز بی کرانه اش
و باز هم به این امید
سر دل شکسته را
به عشق گرم میکند

  • Share/Bookmark
Locations of visitors to this page